ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

دختر گلم آیدا

عشق مادری

عشق مادرم چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کردمادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود . تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید واز روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و ا...
5 آبان 1390

عشق مادری

عشق مادرم چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کردمادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود . تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید واز روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و ا...
5 آبان 1390

آنچه باقیست فقط خوبیهاست

عزیزترینم                                      یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را که تنها دل ما ؛ دل نیست     ...
28 مهر 1390

گر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آنست که نامت را همیشه برزبان دارم.

       اگر می خوای صد سال زندگی کنی                    من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم                                                                  چون هرگز نمی تونم بدون تو زندگی کنم. آ...
28 مهر 1390

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو نداری

پروردگارا                داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم                            چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.   دختر گل مامان ماشااله خانومی شده واسه خودش الهی فدات بشم  با چه ذوقی راه رفتنو داری یاد میگیری یادش بخیر مثل اینکه همین دیروز بود که من و بابایی برای به دنیا آمدنت لحظه شماری میکردیم ولی الان لحظه به لحظه هات با دیروزت فرق میکنه ناز گل مامان مثل طوطی هر چی ...
27 مهر 1390

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو نداری

پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. دختر گل مامان ماشااله خانومی شده واسه خودش الهی فدات بشم با چه ذوقی راه رفتنو داری یاد میگیری یادش بخیر مثل اینکه همین دیروز بود که من و بابایی برای به دنیا آمدنت لحظه شماری میکردیم ولی الان لحظه به لحظه هات با دیروزت فرق میکنه ناز گل مامان مثل طوطی هر چی میگم تکرار میکنه از همه بهتر اسم خودتو میگیکلمه مامان اولین کلمه بود که تونستی بگی ولی وقتی گریه میکنی صداممی زنی الهی مامان فدات بشه دختر گلم واسه جمعه دعوت شدی خونه همکارم اگه حوصله داشته باشی می خوام ببرمت مهمونی که حسابی خوش بگذرو...
27 مهر 1390

خدای مهربان

قدر دستهایم را  بیشتر دانستم و  قدر  چشم هایم را   و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد ایستادن بروی  دو پا آن لحظه که به زمین خوردم.   *** *** درگذرکاه زمانه خیمه شب بازی دهر   با همه تلخی وشیرینی خود میگذرد     این فقط خاطره‌هاست كه چه شیرین وچه تلخ     دست ناخورده به جا می‌ماند.   نازنینم آرزو دارم همیشه همانند بار اول که با تمام وجودت سعی کردی محکم سر پا وایسی  در تمام مراحل زندگیت نیز محکم و استوار قدم برداری   ...
27 مهر 1390