ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

دختر گلم آیدا

تبسم شيرين عشق گوشه اي از نگاه خداست ، تنها به نگاه او ميسپارمت . .

دخترکم : به یاد بسپار ,کوزه ای را که از آن نوشیدی نشکنی!و چشمه ای را که به پای تو جوشید گل آلود نکنی!زیر سایه سار درختی گر نشستی،درخت وخالق درخت راسپاس گویی ودر پرتو نور وگرمای آفتاب اگر قرار گرفتی ،همواره از گرمی مهر بگویی و گرمتر بمانی . نازنیم عاشقانه می پرستمت ...
10 آبان 1390

هر دو چشمان تو دنياي من است ، گر نميبينم تو را ، يادت نگهدار من است . . .

خدایا می شود گاهی صدها بار مادرم را از خود می رنجانم، صدها بار به او بدی می کنم، صدها بار قلبش را می شکانم... ولی او صدها بار مرا می خواند، صدها بار مرا مورد محبت خود قرار می دهد، دوباره برایم دعا می کند، دوباره به من لبخند می زندو بدیهایم را فراموش می کند. حال تو ای مهربان مهربانان                    ای آفریننده خوبی ها                                 ای آفریننده مادر &nbs...
10 آبان 1390

هر دو چشمان تو دنياي من است ، گر نميبينم تو را ، يادت نگهدار من است . . .

خدایا می شود گاهی صدها بار مادرم را از خود می رنجانم، صدها بار به او بدی می کنم، صدها بار قلبش را می شکانم... ولی او صدها بار مرا می خواند، صدها بار مرا مورد محبت خود قرار می دهد، دوباره برایم دعا می کند، دوباره به من لبخند می زندو بدیهایم را فراموش می کند. حال تو ای مهربان مهربانان ای آفریننده خوبی ها ای آفریننده مادر مرا به خاطر بدی هایم نمی بخشی...؟! ...
10 آبان 1390

بی عشق زندگی محال است

  بجای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن .   به جای سیله اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن .   به جای اون متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با دیدنت خوشحالم کن .   من امروز به تو نیاز دارم نه فردا ...
7 آبان 1390

بی عشق زندگی محال است

بجای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن . به جای سیله اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن . به جای اون متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با دیدنت خوشحالم کن . من امروز به تو نیاز دارم نه فردا ...
7 آبان 1390

با اراده اگر دری را بکوبی گشاده می شود

  کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت ،دریا دزد کفشهای من   مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت دریا سخاوتمندترین سفره هستی                                     موج آمد و جملات را با خود شست .....   تنها برای من این پیام را گذاشت که برداشتهای دیگران در مورد خودت را ،در وسعت خویش   حل کن تا دریا باشی ...
7 آبان 1390

با اراده اگر دری را بکوبی گشاده می شود

کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت ،دریا دزد کفشهای من مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت دریا سخاوتمندترین سفره هستی موج آمد و جملات را با خود شست ..... تنها برای من این پیام را گذاشت که برداشتهای دیگران در مورد خودت را ،در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی ...
7 آبان 1390

دوست دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه بخاطر شخصیتی که من درهنگام با توبودن پیدا می کنم

   گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام تو من   ...
7 آبان 1390

دوست دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه بخاطر شخصیتی که من درهنگام با توبودن پیدا می کنم

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام تو من ...
7 آبان 1390