امان از دست این دختر
ایدا خانومی ما امروز مهمون خاله جونش هست اخه مامان جون رفته خونه دایی اسماعیل برای برنامه چهلم بابا بزرگ برنامه ریزی کنن نمی دونم صبح چه خوابی دیده بود که عروسک مامان تو خواب گریه می کرد ولی همین که بیدار شد و علی دید شروع به خندیدن کرد علی اقا هم از دیشب خونه ما مهمون بود و کلی با این وروجک ما بازی کرد که هر دوتاشون خسته و کوفته یک طرف خوابشون گرفته بود خوشگل مامان تازگی هم یاد گرفته وقتی صداش می کنی خیلی قشنگ میگه بلی هزار ماشاله مثل طوطی هر چه میگم فوری تکرار میکنه موهای فرفریشو هم کوتاه کرده و شده شکل پسرها فکر نمیکرده اینجور راحت بشینه و موهاشو کوتاه کنیم ولی اصلا جیکش هم در نیومد خیلی اروم نشت بغل خ...
نویسنده :
پروانه
13:11






