تورا نمیدهم از دست، تا توان دارم
سلام ناز گل مامان عزیزمامان ببخش که نتونستم از عکسهای خوشگلت آماده کنم و از خاطرات این چند روزی که گذشته برات بنویسم آخه مامان جون داره آماده میشه بره مکه من هم با خاله ها داریم کارهای خونه مامان جون رو انجام میدیم همه جا ریخته بهم از یه طرف نقاش و از یه طرف بنایی خلاصه حسابی سرمون شلوغ شده دیروز تو هم خونه خاله جون اینها بودی خوب شد که سارینا مدرسه نرفته بود چون طفلی خاله می گفت که همش مامان مامان میکردی و گریه می کردی دست سارینا درد نکنه که سرتو مشغول کرده بود تا حوصلت سر نره از طرفی هم کارهای شرکت و دانشگاه دیگه حسابی پدر منو دراورده ولی سعی می کنم تو خونه بیشتر برات وقت بذارم دیشب هم یکمی بداخلاق شده بودی خاله فریبا و انیتا خان...
نویسنده :
پروانه
11:55



