ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

دختر گلم آیدا

با آرزوی بهترین ها

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن ایدا و مهدی عزیزم روزهایتان رنگارنگ ماه من ایدا جان ستاره بختت بالا سپیده صبحت تابناک سایه عمرت بلند ساز زندگیت کوک سرزمین دلت سبز باد 28/12/90 خاله فهیمه سالروز تولدت مبارک امروز تولدت کـــسی است کـــسی خوب کــــسی که مثل هیچکس نیست کـــسی که لبخند هایش بوی طراوت باران و بهار دارد تولدت مبارک * 29/12/9...
28 اسفند 1390

نازنینم ایدا جان لبخندت بزرگترین داراییست

لبتون شاد دلتون خندون              باز هفت سين سرور ماهي و تنگ بلور سکه و سبزه و آب نرگس و جام شراب باز هم شادي عيد آرزوهاي سپيد باز ليلاي بهار باز مجنوني بيد باز هم رنگين کمان باز باران بهار باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان باز رقص دود عود باز اسفند و گلاب باز آن سوداي ناب کور باد چشم حسود باز تکرار دعا يا مقلب القلوب يا مدبر النهار حال ما گردان تو خوب راه ما گردان تو راست باز نوروز سعيد باز هم سال جديد باز هم لاله عشق خنده و بيم و اميد عید شما مبارک     ...
28 اسفند 1390

نازنینم ایدا جان لبخندت بزرگترین داراییست

لبتون شاد دلتون خندون باز هفت سين سرور ماهي و تنگ بلور سکه و سبزه و آب نرگس و جام شراب باز هم شادي عيد آرزوهاي سپيد باز ليلاي بهار باز مجنوني بيد باز هم رنگين کمان باز باران بهار باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان باز رقص دود عود باز اسفند و گلاب باز آن سوداي ناب کور باد چشم حسود باز تکرار دعا يا مقلب القلوب يا مدبر النهار حال ما گردان تو خوب راه ما گردان تو راست باز نوروز سعيد باز هم سال جديد باز هم لاله عشق خنده و بيم و اميد عید شما مبارک ...
28 اسفند 1390

اتفاقات روزهای آخر سال 1390

دختر نازم سلام این چند روز گذشته روزهای خستی رو داشتیم بابا خلیل و مامان اعظم از روز چهار شنبه اومده بودن خونه ما ایدا جون هم سرما خورده بود و کلی بی تابی میکرد از طرفی هم من فرصت کافی نداشتم که به دخمله نازم برسم و باهاش بازی کنم از طرفی هم کارهای عید و ...   جمعه هم که مراسم چهلم بابا بزرگ من بود از صبه رفته بودیم شهرستان تو هم اصلا ارام و قرار نداشتی من مجبر بودم همش  دنبالت بیفتم تا خدایی نکرده اتفاقی برات نیفته بعد از کلی خستگی برگشتیم خونه و برف که حسابی باریده بود بابا خلیل هم اسرار داشت که بره خونش من و بابایی هر چی اسرار کردیم راضی نشد اخرش خاله جون اینها اومدن و گفتن که ما می برمشون ولی وضع جاده ه...
27 اسفند 1390

اتفاقات روزهای آخر سال 1390

دختر نازم سلام این چند روز گذشته روزهای خستی رو داشتیم بابا خلیل و مامان اعظم از روز چهار شنبه اومده بودن خونه ما ایدا جون هم سرما خورده بود و کلی بی تابی میکرد از طرفی هم من فرصت کافی نداشتم که به دخمله نازم برسم و باهاش بازی کنم از طرفی هم کارهای عید و ... جمعه هم که مراسم چهلم بابا بزرگ من بود از صبه رفته بودیم شهرستان تو هم اصلا ارام و قرار نداشتی من مجبر بودم همش دنبالت بیفتم تا خدایی نکرده اتفاقی برات نیفته بعد از کلی خستگی برگشتیم خونه و برف که حسابی باریده بود بابا خلیل هم اسرار داشت که بره خونش من و بابایی هر چی اسرار کردیم راضی نشد اخرش خاله جون اینها اومدن و گفتن که ما می برمشون ولی وضع جاده ها اصلا ...
27 اسفند 1390

ایدای زندگیم

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . . نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . . و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . . و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد نوروز 91 برای همه نی نی های ناز و دوست داشتنی مبارک باشه همیشه تنتون سالم و لبتون خندون ...
27 اسفند 1390

ایدای زندگیم

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . . نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . . و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . . و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد نوروز 91 برای همه نی نی های ناز و دوست داشتنی مبارک باشه همیشه تنتون سالم و لبتون خندون ...
27 اسفند 1390

ایدا جونم چهارشنبه سوریت مبارک باشه عزیزم

واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو                                     مبارک   دختر گل مامان چند روزی که باز هم متاسفانه سرما خورده بد جوری هم سرفه میکنه الهی مامان فدای اون چشمای نازت بشه دلم بدجوری میگیره وقت میبنم بی حال نشستی و نگاه میکنی دخمله مامان برات یه کادوی خوشگل واسه چهارشنبه سوریت گرفتم انشاله همیشه سالم و...
23 اسفند 1390

ایدا جونم چهارشنبه سوریت مبارک باشه عزیزم

واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو مبارک دختر گل مامان چند روزی که باز هم متاسفانه سرما خورده بد جوری هم سرفه میکنه الهی مامان فدای اون چشمای نازت بشه دلم بدجوری میگیره وقت میبنم بی حال نشستی و نگاه میکنی دخمله مامان برات یه کادوی خوشگل واسه چهارشنبه سوریت گرفتم انشاله همیشه سالم و سلامت باشی تا مامانی و بابایی همیشه خوشحال باشه عروسک مامان چهارشنبه سوری مبارکت باشه دوست دارم آتیش پاره ...
23 اسفند 1390