ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

دختر گلم آیدا

خدای مهربان

خدای عزیزم! چگونه شكر نعمات و محبت هایت را به جای آورم و چگونه بزرگی و کرمت را به قلم بیاورم در حالی که خود می‌دانی من کوچکتر از آنم كه بتوانم شكر مهربانی و بخشندگیت را به جای آورم و لیاقتش را داشته باشم. خدای عزیزم خود می دانی لیاقت و ظرفیت لطف و محبتت را بیش‌تر از این نداریم و گرنه تو دریای مهر و رحمت هستی و در بخشش و مهربانی، تو را كاستی نیست و قطره ای که از محبتت بر ما روا داشتی تنها جزئی از اقیانوس بیكران محبت توست.  خدایا! مرا ببخش، از آن كه چقدر دور هستم ز تو و هر بار که در مرداب های دنیایم غرق می شوم و سر بر دیوار بی کسیم می گذارم دوباره می شنوم که مرا می خوانی: غمگین نباش، دستت را به من بده و بلند شو، مواظبت هستم ...
5 ارديبهشت 1391

خدای مهربان

خدای عزیزم! چگونه شكر نعمات و محبت هایت را به جای آورم و چگونه بزرگی و کرمت را به قلم بیاورم در حالی که خود می‌دانی من کوچکتر از آنم كه بتوانم شكر مهربانی و بخشندگیت را به جای آورم و لیاقتش را داشته باشم. خدای عزیزم خود می دانی لیاقت و ظرفیت لطف و محبتت را بیش‌تر از این نداریم و گرنه تو دریای مهر و رحمت هستی و در بخشش و مهربانی، تو را كاستی نیست و قطره ای که از محبتت بر ما روا داشتی تنها جزئی از اقیانوس بیكران محبت توست. خدایا! مرا ببخش، از آن كه چقدر دور هستم ز تو و هر بار که در مرداب های دنیایم غرق می شوم و سر بر دیوار بی کسیم می گذارم دوباره می شنوم که مرا می خوانی: غمگین نباش، دستت را به من بده و بلند شو، مواظبت هستم که زمی...
5 ارديبهشت 1391

صبرت که تمام شد نرو...معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود...

سلام دوستای گلم ببخشید که نتونستم عکسهای ایدا را آماده کنم و براتون بزارم یا از خاطراتش براتون بنویسم اخه مامانم داره میره مکه چند روزی هست که گرفتار کارهاش هستیم از جایی هم گرفتار درس و کار و کارگر خانه خلاصه جونم بهتون بگه که سرم واقعا شلوغه بهتون بگم از شیطونت های ایدا خانوم که چکارهایی که نمی کنه   دیروز عصر داشتم تو آشپزخانه ظرف می شستم مهدی هم خونه نبود ایدا هم تو اتاق خودش داشت با اساب مبازی هاش بازی میکرد تو پارکینگ هم کارگرها کار میکردن که یهو یه صدایی خیلی بلندی اومد مثل اینکه یه ظرف خالی مثل بشکه رو از ارتفاع زیاد بندازیش رو زمین طفلی ایدا وحشت کرده بود یه لحظه که برگشتم پشت سرم ببینمایدا چیکار میکنه دختر نازم با همه سر...
5 ارديبهشت 1391

صبرت که تمام شد نرو...معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود...

سلام دوستای گلم ببخشید که نتونستم عکسهای ایدا را آماده کنم و براتون بزارم یا از خاطراتش براتون بنویسم اخه مامانم داره میره مکه چند روزی هست که گرفتار کارهاش هستیم از جایی هم گرفتار درس و کار و کارگر خانه خلاصه جونم بهتون بگه که سرم واقعا شلوغه بهتون بگم از شیطونت های ایدا خانوم که چکارهایی که نمی کنه دیروز عصر داشتم تو آشپزخانه ظرف می شستم مهدی هم خونه نبود ایدا هم تو اتاق خودش داشت با اساب مبازی هاش بازی میکرد تو پارکینگ هم کارگرها کار میکردن که یهو یه صدایی خیلی بلندی اومد مثل اینکه یه ظرف خالی مثل بشکه رو از ارتفاع زیاد بندازیش رو زمین طفلی ایدا وحشت کرده بود یه لحظه که برگشتم پشت سرم ببینمایدا چیکار میکنه دختر نازم با همه سرعتی...
5 ارديبهشت 1391

آیدا جان عزیزم دوستت دارم

    دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام این گل سرخ من است دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست،   راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست! در دل مردم عالم – به خدا - نور خواهد پاشید روح خواهد بخشید.   تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو « دوستم داری » را از من بسیار بپرس دوستت دارم را با من بسیار بگو         ...
27 فروردين 1391

آیدا جان عزیزم دوستت دارم

دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام این گل سرخ من است دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست، راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست! در دل مردم عالم – به خدا - نور خواهد پاشید روح خواهد بخشید. تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو « دوستم داری » را از من بسیار بپرس دوستت دارم را با من بسیار بگو ...
27 فروردين 1391

وای این هم که رمز داره ؟؟؟!!!!

این هم گروه بچه های شرکت در مهمانی یکی از دوستان پریناز رافت روشنک الناز ملیحه منصوره اونی که من خیلی ازش بدم می یاد فرزانه نوشین الهام نیره حمیده ن زینب تازه عروس شیرین نسرین سمیه حمیده م سیما پروین ایدا ؟ این هم رقص دسته جمعی ...
27 فروردين 1391