ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

دختر گلم آیدا

به آنهایی که دوستشان داریم

  به آنهایی که دوستشان دار يم   *هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خواهد دید، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است*     *به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا   این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است *       دوستان عزیزی که همیشه با همدردی هاشون با نظرتان ارزندشون منو شرمنده محبت خودشون کردن بی نهایت سپاسگذارم و خیلی خیلی دوستتان دارم     ...
10 خرداد 1391

به آنهایی که دوستشان داریم

به آنهایی که دوستشان دار يم *هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خواهد دید، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است* *به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است * دوستان عزیزی که همیشه با همدردی هاشون با نظرتان ارزندشون منو شرمنده محبت خودشون کردن بی نهایت سپاسگذارمو خیلی خیلی دوستتان دارم ...
10 خرداد 1391

مرسی از همدردیتون

سلام دوستان گلم مرسی عزیزان از بابت هم دردیتون شرمنده نتونستم توضیح بدم چه اتفاقی افتاده ولی تا این حد بگم که تو این دوهفته اخیر حس خوبی نداشتم تمام سعی خودم رو کردم برای ایدا کم نذارم برام خیلی سخت دیروز خواهر شوهرم تماس گرفت و از مهدی خواست برای حل و فصل مسئله بره شهرستان دیشب با همون دوستش قرارگذاشته بود نمودونم نتیجه صحبتها چی شده اخه مهدی گفته برگردم توضیح میدم ولی هر چی هست امیدوارم هر چه زودتر همه چیز بینشون تموم بشه چون ادامه دوستی با ادم خیانتکار جای دادن هیچ فرصتی رو دیگه نداره بذام برام دعا کنید که همیشه محتاج دعا هستیم 
1 خرداد 1391

مرسی از همدردیتون

سلام دوستان گلم مرسی عزیزان از بابت هم دردیتون شرمنده نتونستم توضیح بدم چه اتفاقی افتاده ولی تا این حد بگم که تو این دوهفته اخیر حس خوبی نداشتم تمام سعی خودم رو کردم برای ایدا کم نذارم برام خیلی سخت دیروز خواهر شوهرم تماس گرفت و از مهدی خواست برای حل و فصل مسئله بره شهرستان دیشب با همون دوستش قرارگذاشته بود نمودونم نتیجه صحبتها چی شده اخه مهدی گفته برگردم توضیح میدم ولی هر چی هست امیدوارم هر چه زودتر همه چیز بینشون تموم بشه چون ادامه دوستی با ادم خیانتکار جای دادن هیچ فرصتی رو دیگه نداره بذام برام دعا کنیدکههمیشه محتاج دعا هستیم
1 خرداد 1391

چه خوش بود خاطرات کودکیم...

چه خوش بود خاطرات کودکیم آن روزها که همش رویا به سر داشتم، همش خوش بودمو خندان، بازیگوشی می کردم، گریه هایم بر سر اسباب بازیو زمین خوردن هایم بود چون از بس به این سو و آن سو می دویدم. چه خوش بود، خاطرات قدیمم، آن روزها که تنها دغدغه ام خوشی بود... شاید تنها، دلیلش ندانستن بود، نفهمیدن. نمیدانستم و فقط شاد بودم، نمی دانستمو فقط می خندیدنم... اما، همیشه برایم سوال بود! که چرا بزرگترهایم اخم دارندو غمناک، چرا مانند من خوش نیستندو خندان؟! چرا هر وقت مرا می بینند رویای کودکی به سر دارند، همیشه آه از جگر دارند و می گویند: " کاش من هم کودک بودم" ولی مگر بزرگ بودن چه عیبی دارد؟! کاش من هم بزرگ بودم، آنوقت چه کارها که نمی کردم. می گفتمو خوش...
31 ارديبهشت 1391

چه خوش بود خاطرات کودکیم...

چه خوش بود خاطرات کودکیم آن روزها که همش رویا به سر داشتم، همش خوش بودمو خندان، بازیگوشی می کردم، گریه هایم بر سر اسباب بازیو زمین خوردن هایم بود چون از بس به این سو و آن سو می دویدم. چه خوش بود، خاطرات قدیمم، آن روزها که تنها دغدغه ام خوشی بود... شاید تنها، دلیلش ندانستن بود، نفهمیدن. نمیدانستم و فقط شاد بودم، نمی دانستمو فقط می خندیدنم... اما، همیشه برایم سوال بود! که چرا بزرگترهایم اخم دارندو غمناک، چرا مانند من خوش نیستندو خندان؟! چرا هر وقت مرا می بینند رویای کودکی به سر دارند، همیشه آه از جگر دارند و می گویند: " کاش من هم کودک بودم" ولی مگر بزرگ بودن چه عیبی دارد؟! کاش من هم بزرگ بودم، آنوقت چه کارها که نمی کردم. می گفتمو خوش...
31 ارديبهشت 1391

خیلی سخته ....

چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است. چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار وقتی که تنها، درد مرحم زخم هایت باشد. میدانم چقدر سخت است وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی و میدانم چه سخت است وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی. آری، چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد...                             نمی دانم چه با...
31 ارديبهشت 1391

خیلی سخته ....

چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است. چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار وقتی که تنها، درد مرحم زخم هایت باشد. میدانم چقدر سخت است وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی و میدانم چه سخت است وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی. آری، چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد... نمی دانم چه باید گفت ولی تا می توانی گریه کن، شاید دنیا شرمش بگیرد.
31 ارديبهشت 1391

این روزها چقدر دلم می گیرد

دیروز بزرگی می گفت: هر وقت احساس کردی ناخودآگاه دلت گرفت، بدان جایی کسی دردی دارد.   هــــــــــــــــــــــی این روزها چقدر دلم می گیرد...!!  
31 ارديبهشت 1391