عکسهای ایدا خانوم بعد از حموم کردنش داره با حوله بازی میکنه
عکسهای ایدا خانوم بعد از حموم کردنش داره با حوله بازی میکنه
بی خوابی های ایدا
سلام به همه دوستان گلم دخمله مامان چند شبی بود که شبها خیلی گریه میکرد که یکی از بزرگترهای فامیلمون بهم گفت که دخترت ترسیده واسه همین شبها اینهمه گریه میکنه بعد هم هموم خانوم مسن اومد و با نمک و کمی اب گفت می خواهد یه کاری بکنه که دخترم قوت قلب بگیره و دیگه نترسه یکمی نمک رو توی مشتش ریخت و دور سر دخترم چرخوند و بعد به سینه و پشتش و روی دستاش خیلی اروم زد یه چیزی هم زیر دلبش خوند که اونو بهم نگفت چیه بعد هم با کمی آب حالت نمک اب درست کردو توی یه ماهیتابه که بالا سر دخترم گرفته بود ریخت البته ماهیتابه رو قبلا گذاشته بود رو اجاق و حسابی داغش کرده بود بعد یه شکلی توی مایتابه درست شد و نمی دونم چه جوری واسه خودش تعبیر کرد که گفت دخ...
نویسنده :
پروانه
12:30
این عکسها مربوط میشه واسه مسافرتمون به شمال فروردین 90
بی خوابی های ایدا
سلام به همه دوستان گلم دخمله مامان چند شبی بود که شبها خیلی گریه میکرد که یکی از بزرگترهای فامیلمون بهم گفت که دخترت ترسیده واسه همین شبها اینهمه گریه میکنه بعد هم هموم خانوم مسن اومد و با نمک و کمی اب گفت می خواهد یه کاری بکنه که دخترم قوت قلب بگیره و دیگه نترسه یکمی نمک رو توی مشتش ریخت و دور سر دخترم چرخوند و بعد به سینه و پشتش و روی دستاش خیلی اروم زد یه چیزی هم زیر دلبش خوند که اونو بهم نگفت چیه بعد هم با کمی آب حالت نمک اب درست کردو توی یه ماهیتابه که بالا سر دخترم گرفته بود ریخت البته ماهیتابه رو قبلا گذاشته بود رو اجاق و حسابی داغش کرده بود بعد یه شکلی توی مایتابه درست شد و نمی دونم چه جوری واسه خودش تعبیر کرد که گفت دخترت تو خواب...
نویسنده :
پروانه
12:30
این عکسها مربوط میشه واسه مسافرتمون به شمال فروردین 90
جواهر ده بلاخره عکس من و بابا بزرگ ایدا من و ایدا جیگر طلای مامان و بابایی و بلاخره من و ایدا عروسک مامان ...
نویسنده :
پروانه
12:30
دوستت دارم نازینم
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند اگر می دانی در این جهان كسی هست كه با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می كند وصدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد مهم نیست .. .. ... .. .... ؟ ! مهم این است كه فقط باشد زندگی كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد ...
نویسنده :
پروانه
14:46
فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافیست این نگاه را برایت آرزو میکنم ...
من انتهای سکوتم و گریه کفری شد کنار این همه کافر تو با خدایم کن دلم گرفته ترین اسمان این شهر است بیا از این همه بغض ای خدا جدایم کن هنوز فرصت یکی شدن باقیست مرا به لطف غمت با خود اشنایم کن ...
نویسنده :
پروانه
14:25









