ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

دختر گلم آیدا

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شکوفاست بین آدمها کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمها چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها
18 دی 1390

فقط خدا

عزیزم هر وقت دیدی خیلی دل تنگی... هر وقت دیدی تو اوج تنهایی خودت گم شدی و دیگه برای رفتنت هیچ راهی نیست و هیچ كسی درد و رنج تو رو نمی بینه و نمی فهمه ... فقط باور كن ... باور كن كه همیشه یك خدا كنار تو هست. درست وقتی كه انتظارش رو نداری، ناگاه دستت رو می گیره و دوباره حركتت میده. به همین سادگی...فقط خدای هستی ات رو فریاد كن و منتظر جواب اون بمان ... مطمئن باش خیلی زود به جوابت میرسی. فقط باورش كن.
18 دی 1390

فقط خدا

عزیزم هر وقت دیدی خیلی دل تنگی... هر وقت دیدی تو اوج تنهایی خودت گم شدی و دیگه برای رفتنت هیچ راهی نیست و هیچ كسی درد و رنج تو رو نمی بینه و نمی فهمه ... فقط باور كن ... باور كن كه همیشه یك خدا كنار تو هست. درست وقتی كه انتظارش رو نداری، ناگاه دستت رو می گیره و دوباره حركتت میده. به همین سادگی...فقط خدای هستی ات رو فریاد كن و منتظر جواب اون بمان ... مطمئن باش خیلی زود به جوابت میرسی. فقط باورش كن.
18 دی 1390

چگونه در مورد دیگران می اندیشیم؟؟

هیزم شكن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است. شك كرد كه همسایه‌اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه‌اش در دزدی مهارت دارد؛ مثل یك دزد راه می‌رود، مثل دزدی كه می‌خواهد چیزی را پنهان كند، پچ پچ می‌كند. آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت نزد قاضی برود. اما همین كه وارد خانه شد تبرش را پیدا كرد، زنش آن را جابه‌جا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می‌رود، حرف می‌زند و رفتار می‌كند. ...
18 دی 1390

چگونه در مورد دیگران می اندیشیم؟؟

هیزم شكن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است. شك كرد كه همسایه‌اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه‌اش در دزدی مهارت دارد؛ مثل یك دزد راه می‌رود، مثل دزدی كه می‌خواهد چیزی را پنهان كند، پچ پچ می‌كند. آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت نزد قاضی برود. اما همین كه وارد خانه شد تبرش را پیدا كرد، زنش آن را جابه‌جا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می‌رود، حرف می‌زند و رفتار می‌كند. ...
18 دی 1390

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم

منم ز یبا که زیبا بنده ام را دوست مید ارم   تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟   تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که   وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهم...
18 دی 1390

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم

منم ز یبا که زیبا بنده ام را دوست مید ارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دن...
18 دی 1390