پروردگارا به فریادمان برس
سلام چند روزی هست که تو وحشت و اضطراب روزهامون رو سپری می کنیم زمین لرزه های پی در پی اسایش و راحتی را از همه اذربایجانی ها گرفته از یک سو داغ از دست دادن هم استانی های عزیزمان در ورزقان و اهر و هریس و از سوی دیگر فعالیت گسل تبریز همه وجودمان را پز از اضطراب و استرس کرده سر سفرهای سحری و افطار حرف از زلزله و مرگ و اشگ و کمک رسانی و چه خواهد شد و چه بر سرمان خواهد امد است چندین شب است که همگی شبها را با ترس در پارکها سپری میکنیم دتر نازم ایدا جان عزیزتر از جانم نمی دونی چه دردناک است وقتی توی این اوضاع مجبور میشم صبحها چند ساعتی از تو دور باشم سر کار که هستم هر 10 دقیقه به خونه زنگ میزنم و جویای احوال می شوم ولی باز هم چیزی از اس...
نویسنده :
پروانه
12:41


