ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

دختر گلم آیدا

عشق زندگیم آیدا

چه سخت است وصف کسی که معناگر عشق است! مصداق آدمیت! همان کسی که می شنود حرفایی که قلبش را می سوزاند و می بیند دردهایی که امانش را می برد. ولی خود را به نشنیدن میزند، به ندیدن تا پنهان کند زخمهایی را که به خاطر مهربانیش بر جای مانده و پنهان کند، دردهایی را که به خاطر شاد کردن دلی، در سینه اش پنهان مانده!   آری! چه سخت است و چه ماجرای عجیبی  دارد، این " عشق! "
26 اسفند 1391

به نام خدایی که خالق عشق است

به نام خدایی که خالق عشق است  خدا قلب را آفرید و برای آن دو تپش قرار داد، تپش تن و تپش روح. تپش تن، تپش قلب بود و تپش روح، عشق، و این " دل " که مرکز خواستن است. این تمایل میان زمین و آسمان در نوسان است. اگر به سوی شکم و شهوت گراید زمینی می شود و به سوی خرد و عقل، آسمانی، و علامت آسمانی بودن عشق قداست است. کدام عاشق در چشمان معشوق می تواند نگاه کند !؟ کدام ؟ چرا !؟ چون معشوق آسمانیست، سخت است نگاه در نگاه او... زندگی با عشق رنج است و بی عشق مرگ.  اما رنج عشق با امید وصال بسیار شیرین و گواراست. عشق را جز با رنج نفروشند. خدایا! هدف عاشقی رسیدن به معشوق نیست، یاری ام کن دریابم هدف، عاشق پیشگیست نه رسیدن به معشوق. معشوق ب...
26 اسفند 1391

لحظه ها

لحظه هایی هست که وقتی سخت دلگیری دردت را در سینه ات فرو می ریزی تا آشکار نگردد لحظه هایی هست که وقتی اشک در چشمانت حلقه زده، بغض می کنی اما پشت لبخندی ساده پنهان خواهی کرد لحظه هایی هست که وقتی دلت خیلی گرفته و می خواهی درد دلت را فریاد بزنی از سنگینی بغضت نمی توانی لحظه هایی هست که سخت، خسته می شوی از دست کسانی که حرف هایت را نمی فهمند و باز چیزی نمی گویی لحظه هایی هست که وقتی از تنهایی زمین گیر می شوی، سرت را به دیوار تنهاییت می گذاری و باز هیچ نمی گویی لحظه هایی هست که دلت می خواهد فریاد زنی و خالی شوی از هر چه درد، ولی باز نمی توانی... و لحظه ایی که سخت تر از تمام لحظه هاست. لحظه ای که عادت می کنی به هر چه درد و چه سخت لحظه...
26 اسفند 1391

بدون عنوان

امروز خیلی خیلی ناراحتم اخه یه ضدحال حسابی شدم اولین امتحانم رو خراب کردم کلا افتضاح شد اخه استادمون هم خیلی نامردی کرد سوالات خارج از کتاب داد و همگی شدیم رفوزه خلاصه که هیچی الان هم با اجازتون می خوام برم و واسه امتحان فردا اماده شم دوستان تورو خدا دعا کنین     اینجازمین است رسم آدمهایش عجیب اینجاگم که بشوی به جای اینکه به دنبالت بگردند فراموشت میکنند . . . همیشه باید کم باشی تا کم بودنت احساس بشه،    نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت بشه… ...
17 بهمن 1391

تعطیل است

  می دانی؟ یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی: بگذار منتظر بمانند.     ...
17 بهمن 1391

سه وروجک

سلام با یه عالم خبر خوش اول اینکه همه امتحاناتم رو خوب شدم و قبول البته با نموره خیلی خوب موقع امتحانات خیلی تو وضعیت بدی بودم خیلی استرس داشتم ولی خدا رو هزار مرتبه شکر که این ترم هم به خوبی و خوب گذشت طفلک ایدا خیلی اذیت شد من و مهدی که فقط سرم تو کتاب بود اونهم کلی کلافه شده بود دست مامان جون هم درد نکنه که هوای ما رو داشت و مواظب دختر نازم بود   ایدا جون امروز با دو تا دختر خاله هاش حسابی کیف کردن اخه امروز سه تایی باهم جمع شده بودن خونه مامان جون و از صبح اول وقت هم اونقدر بازی گردن که الان هم که من دارم می نویسم محکم گرفتن خوابیدن   چند روزی هست که دارم میرم سر کار البته بازهم زحمت ایدا را باید مامان جون بکشه ...
17 بهمن 1391