ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

دختر گلم آیدا

برای دختر گلم آیدا و همسر مهربانم مهدی

  کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه    خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه   کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم    میگم وای ... چقدر سرده میام دستاتو می گیرم    یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم   از اینجا تا دم در هم بری دلشوره می گیرم    فقط توو فکر این عشقم توو فکر بودن با هم     محاله پیش من باشی برم سرگرم کاریشم     می دونم که یه وقتهایی دلت می گیره از کارم   روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم   تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری      تو هم از ...
30 مهر 1391

برای دختر گلم آیدا و همسر مهربانم مهدی

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم میگم وای ... چقدر سرده میام دستاتو می گیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم از اینجا تا دم در هم بری دلشوره می گیرم فقط توو فکر این عشقم توو فکر بودن با هم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاریشم می دونم که یه وقتهایی دلت می گیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری ...
30 مهر 1391

مهدی و ایدا جان همیشه کنارم باش

    واسه من با تو سر کردن مثل آرامش محضه تموم باور قلبم تو رو میخواد هر لحظه ببین دنیای من بی تو شده دنیای وارونه کنارت زندگی کردن برای من یه قانونه هنوزم زندگی با تو مثل تعبیر یک رویاست تو اینجایی کنار من هنوزم زندگی زیباست خیالت با منه هر روز اگه تنها نمی مونم من و دیونه تر میخوای اگه اینقدر مجنونم کنارم باش بی وقفه کنارم باش تا باشم من و یه عمر گم کردی کنارم باش پیداشم   دوستت دارم ...
30 مهر 1391

مهدی و ایدا جان همیشه کنارم باش

واسه من با تو سر کردن مثل آرامش محضه تموم باور قلبم تو رو میخواد هر لحظه ببین دنیای من بی تو شده دنیای وارونه کنارت زندگی کردن برای من یه قانونه هنوزم زندگی با تو مثل تعبیر یک رویاست تو اینجایی کنار من هنوزم زندگی زیباست خیالت با منه هر روز اگه تنها نمی مونم من و دیونه تر میخوای اگه اینقدر مجنونم کنارم باش بی وقفه کنارم باش تا باشم من و یه عمر گم کردی کنارم باش پیداشم دوستت دارم ...
30 مهر 1391

به یادگار نوشتم خطی به دلتنگی / به روزگار ندیدم رفیق یکرنگی

هفته گذشته که پسر عموی مهدی فوت کرده بود ما هم رفته بودیم شهرستان واسه مراسم دیگه مثل گذشته بی تابی نمی کرد و تو مسجد قشنگ با خودش بازی میکرد خدا رو شکر دیگه تو جمع احساس غریبی نمیکنه و خیلی زود به محیط عادت مکنه حالا نمی دونم همه بچه ها اینجوی هستن یا اینکه چون تو محیط شلوغی بزرگ شده اینجوری شده هر چی هست که خیلی خوبه و من از این وضعیت راضی هستم اخه دختر خاله سودا که دقیقا سه ما از ایدا بزرگتره اصلا این حال و هوا رو نداره خیلی خجالتی هستش و خیلی سخت با کسی دوست میشه دخمله مامان چند روزی بود که باز هم سرما خورد بود که الحمد الله الان خیلی بهتر شده ولی باید ببرمش واکسن بهش بزنیم تا تو این فصل که فصل انواع سرما خوردگی هاست کمتر مریض بشه طفلک ...
30 مهر 1391