ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

دختر گلم آیدا

ای عشق . ای عشق . ای لطافت آسمانی . ای شمع فروزان ای لاله سرخ رنگ دوستت دارم

نازنیننم دختر گلم عزیزترینم تولدت مبارک دخمله مامان تو عیدی من روز عید غدیر هستی پارسال دقیقا ساعت 5 صبح روز پنج شنبه به سال قمری روز عید غدیر بود (ساعت 5 صبح پنجمین روز آذر ماه 1389) همه خاله ها  جمع بودیم خونه مامان جون شام اونجا بودیم همه فامیل اومده بودن واسه دیدن باباجون اخه ما سید هستیم و همه فامیل واسه عید دیدنی میان خونمون همون شب بود که بعد از برگشتنمون به خونه یواش یواش شروع کردی به جنب و جوش مثل اینکه وقتش شده بود که بیای و با وجود نازنینت برکت و زیبایی و هر چی احساس پاک و خوب هست را به زندگی ما آوردی نازنینم با اومدنت شاید باورت نشه ولی مسیر زندگی من به طرز عجیبی عوض شد چه از لحاظ کاری چه از لحاظ های دیگه درسته او...
5 آذر 1390

در گلستان خيالم ندهد هيچ گلي بوي تو را ، تو گل ناز مني از دور مي بوسم تو را

ای زندگی من. ای گل بهار من آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم .به عظمت دریاها قسم به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم. ای زندگی من گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو زندگی من امکان بذیر است نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند. میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم. برای تو ...
5 آذر 1390

ای عشق . ای عشق . ای لطافت آسمانی . ای شمع فروزان ای لاله سرخ رنگ دوستت دارم

نازنیننم دختر گلم عزیزترینم تولدت مبارک دخمله مامان تو عیدی من روز عید غدیر هستی پارسال دقیقا ساعت 5 صبح روز پنج شنبه به سال قمری روز عید غدیر بود (ساعت 5 صبح پنجمین روز آذر ماه 1389) همه خاله ها جمع بودیم خونه مامان جون شام اونجا بودیم همه فامیل اومده بودن واسه دیدن باباجون اخه ما سید هستیم و همه فامیل واسه عید دیدنی میان خونمون همون شب بود که بعد از برگشتنمون به خونه یواش یواش شروع کردی به جنب و جوش مثل اینکه وقتش شده بود که بیای و با وجود نازنینت برکت و زیبایی و هر چی احساس پاک و خوب هست را به زندگی ما آوردی نازنینم با اومدنت شاید باورت نشه ولیمسیر زندگی من به طرز عجیبی عوض شد چه از لحاظ کاری چه از لحاظ های دیگه درسته اون موقع کمی ...
5 آذر 1390

در گلستان خيالم ندهد هيچ گلي بوي تو را ، تو گل ناز مني از دور مي بوسم تو را

ای زندگی من. ای گل بهار من آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم .به عظمت دریاها قسم به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم. ای زندگی من گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو زندگی من امکان بذیر است نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند. میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم. برای تو ...
5 آذر 1390

خوشا آنان که در راه رفاقت رفيق با وفا بودند و هستند . . .

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم     عزیز دوردونه مامان بلاخره اولین دندونش رو درآورد مبارکت باشه عشق مامان دخمله عزیزم بابایی هم بهت تبریک میگه ...
5 آذر 1390

خوشا آنان که در راه رفاقت رفيق با وفا بودند و هستند . . .

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم عزیز دوردونه مامان بلاخره اولین دندونش رو درآورد مبارکت باشه عشق مامان دخمله عزیزم بابایی هم بهت تبریک میگه ...
5 آذر 1390

كاش مي دانستي،كه تو را داشتن و حس كردن چه نشاطي دارد...!

شب رحمت سبدی دارم در دست                    می روم سوی خدا                                     یا علی می گویم می روم تا درگه نور و امید               تا به جایی که ملک ره نبرد                       ...
5 آذر 1390

اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام

ی چشمت             بی نگاه تابلوی چشمت سایه بغض سکوتم شکست                                       فریاد زدم بی تو هرگز          بی تو هرگز   دوستت دارم                تا آغوش گرم خدا ...
5 آذر 1390

كاش مي دانستي،كه تو را داشتن و حس كردن چه نشاطي دارد...!

شب رحمت سبدی دارم در دست می روم سوی خدا یا علی می گویم می روم تا درگه نور و امید تا به جایی که ملک ره نبرد می روم سوی خدا سوی حق سوی اُمید چون قرارم امشب است می روم تا که به من تازه براتی بدهند می روم تا در ِ رحم می زنم در با اشک و قسم می دهم او را از دل به هم او به محمّد به علی به فاطمه به هر چهارده نور خدا به قائم و به نور ... تا که مرا ره بدهد به سوی نور به چشمه غسل ذنوب سبدم را به ملائک دادند می برندش تا در ِ لطف خدا حال ... من منتظرم در ره عشق ... و دعا می کنم امشب همه را زیر لب ذکر خدا می گویم تشنگی را ز دهان دور کنم من با اش...
5 آذر 1390