ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

دختر گلم آیدا

ناز گل مامان

اینجا هم ایدا عسل مامان بعد از اینکه از خونه مامان جون برگشتیم تو راه خوابش برد ولی عروسکشو که من خاله الناز و خاله روشنک باهم رفته بودیم بیرون واسش خریدم را ول نکرد و با اون هم خوابید ...
29 دی 1390

ناز گل مامان

اینجا هم ایدا عسل مامان بعد از اینکه از خونه مامان جون برگشتیم تو راه خوابش برد ولی عروسکشو که من خاله الناز و خاله روشنک باهم رفته بودیم بیرون واسش خریدم را ول نکرد و با اون هم خوابید ...
29 دی 1390

همسر نازنینم مهدی جان

نازنینم ... در تقویم دلت حک کن که روزی بنام فراموشی وجود ندارد . ♥ ♥ ♥ منو تو قلبت نگه دار مثل شعله تو زمستون نذار از تو دور بشم بی تو قلبم میشه داغون ♥ ♥ ♥ هميشه نگاهي راباور کن که وقتي که ازش دور شدي منتظرت بمونه ...
29 دی 1390

بی خوابی های ایدا

سلام به همه دوستان گلم دخمله مامان چند شبی بود که شبها خیلی گریه میکرد که یکی از بزرگترهای فامیلمون بهم گفت که دخترت ترسیده واسه همین شبها اینهمه گریه میکنه بعد هم هموم خانوم مسن اومد و با نمک و کمی اب گفت   می خواهد یه کاری بکنه که دخترم قوت قلب بگیره و دیگه نترسه یکمی نمک رو توی مشتش ریخت و دور سر دخترم چرخوند و بعد به سینه و پشتش و روی دستاش خیلی اروم زد یه چیزی هم زیر دلبش خوند که اونو بهم نگفت چیه بعد هم با کمی آب حالت نمک اب درست کردو توی یه ماهیتابه که بالا سر دخترم گرفته بود ریخت البته ماهیتابه رو قبلا گذاشته بود رو اجاق و حسابی داغش کرده بود بعد یه شکلی توی مایتابه درست شد و نمی دونم چه جوری واسه خودش تعبیر کرد که گفت دخ...
29 دی 1390