ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

دختر گلم آیدا

فرزند دلبندم ایدا جان دوستت دارم

    فرزند عزيزم: آن زمان که مرا پير و از کار افتاده يافتي، اگر هنگام غذا خوردن لباسهايم را کثيف کردم ويا نتوانستم لباسهايم را بپوشم اگر صحبت هايم تکراري و خسته کننده است صبور باش و درکم کن يادت بياور وقتي کوچک بودي مجبور ميشدم روزي چند بار لباسهايت را عوض کنم براي سرگرمي يا خواباندنت مجبور ميشدم بارها و بارها داستاني را برايت تعريف کنم... وقتي نميخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتي بي خبر از پيشرفتها و دنياي امروز سوالاتي ميکنم،با تمسخر به من ننگر وقتي براي اداي کلمات يا مطلبي حافظه ام ياري نميکند،فرصت بده و عصباني نشو وقتي پاهايم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولين قدمه...
28 تير 1391

سلام دوستای گلم

سلام وصد سلام به همه دوستای گم خیلی وقت بود که نتونسته بودم بیام و به دوستای خوبتر گلم سر بزنم دیگه امتحانات فعلا نموم شد و تنونستم بیام و سری به دفتر خاطرات یگانه دختر گلم و نظرات خوب و دوست داشتنی دوستان گلم سر بزنم باید منو ببخشید که غیبتم کمی طولانی شد هر چند که روزهای خیلی سختی پشت سر گذاشتم فرصت خیلی کمی برای خوندن داشتم ولی به لطف خدا و به کمک مهدی و با حمایت پدر و مادرم تنوستم موفق بشم دختر گلم همه این سختی ها را وفقط و فقط به خاطر تو شیرین عسلم دارم تحملمی کنم اخه می خوام وقتی بزرگ شدی بتونی بهم افتخار کنی و بتونم اونجوری که شایستت هست کمک و حمایتت کنم تا تو هم به بالاترین مقامها برسی گذشته از اینها این ایدا خانوم ما روز ب روز داره...
28 تير 1391

خدای عزیزم

خدای عزیزم! چگونه شكر نعمات و محبت هایت را به جای آورم و چگونه بزرگی و کرمت را به قلم بیاورم در حالی که خود می‌دانی من کوچکتر از آنم كه بتوانم شكر مهربانی و بخشندگیت را به جای آورم و لیاقتش را داشته باشم. خدای عزیزم خود می دانی لیاقت و ظرفیت لطف و محبتت را بیش‌تر از این نداریم و گرنه تو دریای مهر و رحمت هستی و در بخشش و مهربانی، تو را كاستی نیست و قطره ای که از محبتت بر ما روا داشتی تنها جزئی از اقیانوس بیكران محبت توست. خدایا! مرا ببخش، از آن كه چقدر دور هستم ز تو و هر بار که در مرداب های دنیایم غرق می شوم و سر بر دیوار بی کسیم می گذارم دوباره می شنوم که مرا می خوانی: غمگین نباش، دستت را به من بده و بلند شو، مواظبت هستم که زمین...
28 تير 1391

فرزند دلبندم ایدا جان دوستت دارم

فرزند عزيزم: آن زمان که مرا پير و از کار افتاده يافتي، اگر هنگام غذا خوردن لباسهايم را کثيف کردم ويا نتوانستم لباسهايم را بپوشم اگر صحبت هايم تکراري و خسته کننده است صبور باش و درکم کن يادت بياور وقتي کوچک بودي مجبور ميشدم روزي چند بار لباسهايت را عوض کنم براي سرگرمي يا خواباندنت مجبور ميشدم بارها و بارها داستاني را برايت تعريف کنم... وقتي نميخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتي بي خبر از پيشرفتها و دنياي امروز سوالاتي ميکنم،با تمسخر به من ننگر وقتي براي اداي کلمات يا مطلبي حافظه ام ياري نميکند،فرصت بده و عصباني نشو وقتي پاهايم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولين قدمهايت را کن...
28 تير 1391

دانستنی های ماه مبارک رمضان

  هر ساله پس از ماه مبارک رمضان اکثراً یا افزایش وزن پیدا می کنیم یا ضعیف شده و دچار بیماری های گوارشی می شویم. این عوارض از آنجا ناشی می شود که یاد نگرفته ایم اصولی روزه بگیریم . سرفه افطار در ماه رمضان پرخوری و بدخوری دلیل عمده این عوارض است . تغذیه صحیح در ماه رمضان بسیار اهمیت دارد و باید مواد غذایی نظیر گوشت، مرغ، ماهی، لبنیات و سبزی ها، قسمت اعظم رژیم غذایی شخص را در برگیرد. مصرف تمام مواد غذایی باید روی اصول و برنامه باشد.مثلا اگر می گوییم لبنیات خوب است، باید در نظر داشته باشیم که مصرف بالای لبنیات بدون مصرف آب به میزان کافی، ایجاد سنگ های مجاری ادراری را بسیار افزایش می دهد. مصرف مواد پروتئینی (گوشت، ...
28 تير 1391

دانستنی های ماه مبارک رمضان

هر ساله پس از ماه مبارک رمضان اکثراً یا افزایش وزن پیدا می کنیم یا ضعیف شده و دچار بیماری های گوارشی می شویم. این عوارض از آنجا ناشی می شود که یاد نگرفته ایم اصولی روزه بگیریم . سرفه افطار در ماه رمضان پرخوری و بدخوری دلیل عمده این عوارض است . تغذیه صحیح در ماه رمضان بسیار اهمیت دارد و باید مواد غذایی نظیر گوشت، مرغ، ماهی، لبنیات و سبزی ها، قسمت اعظم رژیم غذایی شخص را در برگیرد. مصرف تمام مواد غذایی باید روی اصول و برنامه باشد.مثلا اگر می گوییم لبنیات خوب است، باید در نظر داشته باشیم که مصرف بالای لبنیات بدون مصرف آب به میزان کافی، ایجاد سنگ های مجاری ادراری را بسیار افزایش می دهد. مصرف مواد پروتئینی (گوشت، مرغ، ...
28 تير 1391

غیر از او هیچ کس تنها نیست

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود، یه مرد بود که تنها زندگی می کرد. یه زن بود که اونم تنها زندگی می کرد . زن غمگین به آب رودخانه نگاه می کرد . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود خدا هم اونها را می دید و غمگین بود. خدا به اونها گفت:  بندگان محبوب من همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید  مرد سرش را پایین انداخت و به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه می کرد، مرد را دید خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند، خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود، زن خندید خدا به مرد گفت:  به دستان تو قدرت می دهم تا خانه ای ب...
24 خرداد 1391

غیر از او هیچ کس تنها نیست

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود، یه مرد بود که تنها زندگی می کرد. یه زن بود که اونم تنها زندگی می کرد . زن غمگین به آب رودخانه نگاه می کرد . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود خدا هم اونها را می دید و غمگین بود. خدا به اونها گفت: بندگان محبوب من همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید مرد سرش را پایین انداخت و به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه می کرد، مرد را دید خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند، خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود، زن خندید خدا به مرد گفت: به دستان تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آ...
24 خرداد 1391

این هم عکس باباجون عشق ایدا خانوم ما

  این عشق ایدا خانوم باباجونش هستش البته یکم عکس تار افتاده شبها بعضی موقعها که بیدار میشه یادش باباجونش می افته و هی میگه ایدا نازه باباجون بیا اخه بابا جون همش به ایدا میگه ایدا نازه دختر گل مه ایدا هم خودشو هی لوس باباجونش میکنه     پدر عزیزم یاد سالهایی که دوران کودکیم با وجود تو زیبا شد و خاطرات خوش زندگیم در کنار تو شکل گرفت... پدرم باور کن گاهی دنیا برایم خیلی کوچک می شود آن لحظه ای که لرزش دستانت، گذر سخت روزها را برای من متذکر می شود، روزهایی که مثل شمع در تنهایی خود می سوختی تا روزگار به کام ما خوش باشد. نمی دانی برایم چه سخت است وقتی می شنوم که با خود زمزمه می کنی: "دیگر پیر شده ام." باور کن...
24 خرداد 1391

این هم عکس باباجون عشق ایدا خانوم ما

این عشق ایدا خانوم باباجونش هستش البته یکم عکس تار افتاده شبها بعضی موقعها که بیدار میشه یادش باباجونش می افته و هی میگه ایدا نازه باباجون بیا اخه بابا جون همش به ایدا میگه ایدا نازه دختر گل مه ایدا هم خودشو هی لوس باباجونش میکنه پدر عزیزم یاد سالهایی که دوران کودکیم با وجود تو زیبا شد و خاطرات خوش زندگیم در کنار تو شکل گرفت... پدرم باور کن گاهی دنیا برایم خیلی کوچک می شود آن لحظه ای که لرزش دستانت، گذر سخت روزها را برای من متذکر می شود، روزهایی که مثل شمع در تنهایی خود می سوختی تا روزگار به کام ما خوش باشد. نمی دانی برایم چه سخت است وقتی می شنوم که با خود زمزمه می کنی: "دیگر پیر شده ام." باور کن تو برای م...
24 خرداد 1391